postumus
سنگ
برای سنگر،
آهن
برای شمشیر،
جوهر
برای عشق،
در خود به جستجویی پیگیر
همت نهاده ام
در خود به کاوش ام
در خود
ستم گرانه
من چاه می کنم
برای سنگر،
آهن
برای شمشیر،
جوهر
برای عشق،
در خود به جستجویی پیگیر
همت نهاده ام
در خود به کاوش ام
در خود
ستم گرانه
من چاه می کنم
من نقب می زنم
من حفر می کنم.
در آواز من ، زنگی بی هوده هست
بی هوده تر از
تشنج احتضار :
این فریاد ِ بی پناهی ِ زنده گی
از ذروه ی دردناک یأس
به هنگامی که مرگ
سرا پا عریان
با شهوتِ سوزان اش به بستر ِ او خزیده است و
جفتِ فصل ناپذیرش
- تن -
روسبیانه
به تفویضی بی قیدانه
نطفه ی زهرآگین اش را پذیرا می شود.
ڤ
در آواز ِ من
زنگی بی هوده هست
بی هوده تر از تشنج ِ احتضار
که در تلاش ِ تاراندن ِ مرگ
با شتابی دیوانه وار
باقی مانده ی زنده گی را مصرف می کند
تا مرگ ِ کامل فرا رسد.
پس زنگ ِ بلند ِ آواز ِ من
به کمال ِ سکوت می نگرد.
ڤ
سنگر برای تسلیم
آهن برای آشتی
جوهر
برای
مرگ!
احمد شاملو.
من حفر می کنم.
در آواز من ، زنگی بی هوده هست
بی هوده تر از
تشنج احتضار :
این فریاد ِ بی پناهی ِ زنده گی
از ذروه ی دردناک یأس
به هنگامی که مرگ
سرا پا عریان
با شهوتِ سوزان اش به بستر ِ او خزیده است و
جفتِ فصل ناپذیرش
- تن -
روسبیانه
به تفویضی بی قیدانه
نطفه ی زهرآگین اش را پذیرا می شود.
ڤ
در آواز ِ من
زنگی بی هوده هست
بی هوده تر از تشنج ِ احتضار
که در تلاش ِ تاراندن ِ مرگ
با شتابی دیوانه وار
باقی مانده ی زنده گی را مصرف می کند
تا مرگ ِ کامل فرا رسد.
پس زنگ ِ بلند ِ آواز ِ من
به کمال ِ سکوت می نگرد.
ڤ
سنگر برای تسلیم
آهن برای آشتی
جوهر
برای
مرگ!
احمد شاملو.

11 نظر:
شاید جوهر مهمترین باشه!
بی جوهری بد دردیه!
"سنگ
برای سنگر،
آهن
برای شمشیر"،
و کلام برای دروغ ؟
مرسی از این که کامنت می ذاری ها(گرچه فقط در باب ادب گفتم وگرنه اصلاً مهم نیست!!!) اما یادمه رفته بودیم همایش نقد ، اونجا می گفتند که یکی از خواص یک منتقد(البته اونجا می گفتند حرفه ای چون همه منتقد حرفه ای بودند) اینه که انتقادش رو به نام خودش ثبت می کنه ، در هر شرایطی ... اینه که بیشتر حال می کنم اون (ها) یی که از وبلاگم و یا ( اکثراً) از خودم انتقاد می کنند اسمشون رو بگن، البته فی النهایه هر جور راحتی(د)!!!
avaz haye motefavet.hasaghal mitoonam begam man ba shamloo tafahom nadarm.
فکر می کردم این جوری هم برای تو بهتره هم برای تو ( چون برای من فرق خاصی نمی کنه . بعلاوه اگر هم کسی واقعا می خواست بدونه من کی هستم می تونست رو قسمت آبی کامنتم (به جای اسمم) کلیک کنه و وارد وبلاگم بشه ) به هر حال نظر من اینه که 1. اثر نقد از نام نقاد مهم تره . 2. من قصد نقد کسی رو نداشتم و فقط نظرم رو گفتم چون به نظر من کسی حق نقد کردن داره که حداقل تو موضوع مورد نقد بی عیب و نقص و عالم باشه پس اگه موضوع مورد نقد یک انسان باشه ( انسان به معنی عام کلمه نه معنی عرفانی یا آنچه به مجاز از انسانیت به کار می رود ) من اجازه ورود به جایگاه نقاد رو ندارم . 3. تقریبا هیچ وقت به طور حرفه ای به موضوع نقد و نق نپرداختم!( شنیده بودم گاهی حرفه ای نق زدن به معییت حرفه ای نقد کردن می اد!)
دلم می سوزه برای کسائی که یه عالمه لغت یاد گرفتن ولی افسوس نمی دونن باهاشون جی کار کنند. لازم نیست مثل من بنویسید ( اصلاً فاخر نیست) اگر خود خود باشید بهتره . من حرف زدنم هم همین طوره . نه جای مباهات است اما این خود کلام من است نه تقلیدی در جواب . خلاصه مهم نیست. کاش اقلاً آدم در کاری که بهش پرداخته تنها کمی موفق بشه .آخه این که خیلی بده ...!!!
ببخشید وسط دعوا مزاحم شدم هاااا :D
ساسان ، ابنو که خوندم یاد این افتادم :
ای بس که نباشیم و جهان خواهد بود
نی نام زما و نی نشان خواهد بود
زین پیش نبودیم و نبد هیچ خلل
زین پس چو نباشیم ، همان خواهد بود
آقای کریمی به شدت نیاز می بینم که یادآوری کنم قصد جدل ندارم هر چند که احتمالا شما نظر دیگری داشته باشید.ودر باب دفاع از "خود" و لایتغییر بودنش نه به معنی دگم بودن که به معنای آرمان ها ی لایتغیر م لازم دیدم بگم ( هرچند که دفاع از "خود" و خود را هیچ وقت لازم نمی دیدم و نمی بینم و اگرهم گاهی در مقام دفاع بر می ایم به منظور جلوگیری از سوتفاهم است).
شاید اگر نیک و به دور از غرض و کینه بنگرید یک سال سکوت اجباری و تفکر " توفیق اجباری" زمان خوبی برای تغییر ظاهر شخصیتی یک نفر ( توضیح: ظاهر شخصیتی یعنی: کلام ٬ رفتار و تفکرات سطحی نه آرمان ها ی یک نفر) باشد و نیز لزوما مخاطب قرار دادن یک نفربا لحنی صمیمی و جملات ساده به دلایل " خاص" به معنای نا توانایی در رسمی و ثقیل کردن گفتار که به معنای عدم صمیمیت می باشد نیست. " هر سخن جایی و هر نکته مکانی دارد"
پ.ن: من به تغییر فوق به دید تکامل و بهتر شدن می نگرم نه تقلید که اگر به دیده تقلید بنگریم همه ما مقلدان خوب پدران و جامعمه امان (توضیح: جامعه: مجاز از کسانی که افکارشان ٬ کتاب هایشان ٬ مصاحبت شان مجال تاثیر در شخصیت امان را پیدا میکنند.)( ترجیحا یادآوری کنم حتما شما تنها کسی نیستید که ثقیل و رسمی صحبت می کنید . که اکثر کتاب ها و... نیز هم) هستیم.
پ.ن2 : ترجیحا لحن دوم را برای پاسخگویی ٬بحث و دفاع از خود در برابر همه به جز یک عده خاص انتخاب میکنم و هنگام بیان نظرم یا مکالمات معمولی روزانه با "همه" از لحن اول استفاده می کنم.
تکبیر:))
چند تا نکته: اگر از نوتاسیون نگارش نوین فارسی استفاده می کنید لطفاً یاد بگیرید بعداً
جامعه مان الف نداره
ون دلایل خاصی که کاملاً خودتراش هستند رولطفاً به درون توالت انداخته و حتماً سیفون را با تمام زور خود بکشید
میگم جوجه های امسالی چه جیک جیکی به پارسالی ها یاد می دن ا
باز هم :))
فکر می کنم متوجه نشدید شاید تقصیر من است که تو رسوندن مقصودم این قدر ناتوانم ولی مطمئن باشید اگه اون دلایل خاص نابود نشده بودند لحت صمیمی به جای لحن رسمی و به دور از صمیمیت ادامه پیدا میکرد.(اون دلایل خیلی وقت است که خودشون خودشون رو نابود کردن والبته دستشون درد نکنه چون اگه من به تنهایی می خواستم چونان تلاشی بکنم احتمال موفقیتم خیلی کم بود:-)
ارسال یک نظر
اشتراک در نظرات پیام [Atom]
<< صفحهٔ اصلی