جمعه، مرداد ۲۰، ۱۳۸۵

گمسک - سفر به گمسک

گمسک - سفر به گمسک
.خلاصه داستان : زن و مرد جوانی پس از ازدواجشان راهی شهری بنام گمسک می شوند و در میانه راه از قطار جا می مانند , آن دو بطور موقت در مهمانخانه کوچکی می مانند و با باطل شدن بلیطهای قطار اقامت ناخواسته شان ادامه می یابد. آنها به ناچار برای مهمانخانه دار کار می کنند و زن رفته رفته به زندگی در آنجا خو میگیرد , اما مرد همواره در سودای شهر آرمانی اش " گمسک " است. سرانجام مرد بعد از دیدار اتفاقی با پیرمرد دستفروش تحت تاثیر شخصیت او قرار میگیرد و ...سفر به گمسک در 3 قسمت 50 دقیقه ای و در گروه ادب و هنر شبکه چهار تولید شده است
از قطار پیاده نمی شوم ، به هیچ وجه! من به گمسک می رسم .حتماً داستان تکراری و هر روزه ی سفری ناکام به اتوپیای خود ساخته ای که به واقع ، مجهول است اما بر تمام معلوم ها برتری ذاتی دارد ، بدان سبب که فی الذات اتوپیاست.اتوپیایی که هماره قربانی وابسته گی ها و وابسته گان وابسته گان انسان می شود و آن چه باقی ست ، وابسته گانی ست ، بیگانه با گمسک ، و آشنایی خاموش و افسرده که هر گاه تا آخر عمر گوش به صدای خوش آواز قطاری می کند که هزاران بار به گمسکش نبرده است. و کودکش می خوانند ، چرا که هنوز آرزوهای کودکی هایش را ، که ایده آل های حقیقی اوست از یاد نبرده است و پاسخ تمام گلایه های او، "خود خواستی " ست.روبر تمام است ، گویی نوع بشر که وارد بازی از پیش باخته ای به نام زنده گی شده است . رقابتی که پاسخ همیشه اش ، باخت-باخت بوده است . انسانی که تنها به خاطر خطای دید ، از قطار گمسک جا مانده است و در ناخواسته هایش ریشه دوانده ، دست و پا می زند و تا همیشه چهره اش از شکست ، شکسته است
کاش در راه دفن نشویم، کاش می شد در راه دفن نشویم

3 نظر:

در ۲:۰۶ ب.ظ., Anonymous ناشناس گفت...

???

 
در ۹:۰۹ ق.ظ., Blogger جوانه ها گفت...

این نظر توسط یک سرپرست وبلاگ حذف شد.

 
در ۹:۲۶ ق.ظ., Blogger جوانه ها گفت...

این نظر توسط یک سرپرست وبلاگ حذف شد.

 

ارسال یک نظر

اشتراک در نظرات پیام [Atom]

<< صفحهٔ اصلی