پنجشنبه، مهر ۲۰، ۱۳۸۵

، غم تنهایی این دل بهر تو باز خوش است
. دیده ی غم زده و خانه ی بی ساز خوش است

، بهر تو زنده گی ام جام شراب از خون است
. برسان بار دگر ، سینه ی بی راز خوش است

، می رود عمر و دگر راه ، مرا نیست که نیست
. شادی ام با تو و غم بی تو مرا باز خوش است

، عارفان ملعبه ی دست هنرمندی تو
. عاشقان را نظری از سر آن ناز خوش است

، حافظ از رندی تو بار دگر پندم داد
. تو بیا کز تو همین خواجه ی شیراز خوش است

، خواجه اینک که جهان در ره فریاد تو نیست
، زاری هر شبه و خنده ی غم ساز خوش است


17/6/1385