، غم تنهایی این دل بهر تو باز خوش است
. دیده ی غم زده و خانه ی بی ساز خوش است
، بهر تو زنده گی ام جام شراب از خون است
. برسان بار دگر ، سینه ی بی راز خوش است
، می رود عمر و دگر راه ، مرا نیست که نیست
. شادی ام با تو و غم بی تو مرا باز خوش است
، عارفان ملعبه ی دست هنرمندی تو
. عاشقان را نظری از سر آن ناز خوش است
، حافظ از رندی تو بار دگر پندم داد
. تو بیا کز تو همین خواجه ی شیراز خوش است
، خواجه اینک که جهان در ره فریاد تو نیست
، زاری هر شبه و خنده ی غم ساز خوش است
17/6/1385


1 نظر:
azizam chera dige neminevisi?!!
ارسال يک نظر
اشتراک در نظرات پيام [Atom]
پيوندهای مربوط به اين پيام:
ايجاد يک پيوند
<< صفحه اصلی