پنجشنبه، تیر ۰۷، ۱۳۸۶

از هرم ایدین ، شاید روزی الئو بود هنوز هم ...


الئو، ما همه خوب‌یم؛ما همه حیف‌ـیم؛ما همه یه روز کشف می‌شیم.‏همه‌ی ما رو می‌برن موزه.‏همه‌ی ما حیف می‌شیم.‏اما ما همه خوب‌یم.‏‎□‎دنیا زشتی کم ندارد؛دنیا زیبایی هم کم ندارد؛دنیا اما از تو خیلی کم دارد، الئو.‏خیلی.‏آن‌قدر که وقتی دور می‌شوی، دلم برایت تنگ می‌شود.‏لعنتی.‏آن‌قدر که لحظه‌ی آخر، در اداره‌ی پست، آدرس گیرنده‌ی همه‌ی نامه‌هایم را خط می‌زنم.‎□‎‏ ‏‎□‎امسال هم می‌میریم الئو،امسال هم پاییز می‌میریم؛خیره می‌شویم به تابوت چوبی‌ماه و می‌گذاریم حسرتمان را ‏بِکِشد.‏الئو، اعتیادِ غریبی‌ـست.‏بیدارم نکن صبح. نور در تابوت نمی‌آید؛ قسمت باید باشد...‏سال‌هاست نرقصیده‌ام الئو،از آن رقص‌ها که ...از همان‌ها...‏‎□‎الئو بیا بریم ماهی‌گیری؛ماهی‌ها رو هم با خودت از رو طاقچه بیار.‏نگران نباش،اگه نتونیم دوباره صیدشون کنیم، به‌تر هم می‌شه؛لازم نیست دفعه‌ی بعد ببریم‌شون.‏‎□‎متنفر می‌شوم الئو.‏تو که می‌دانی [اما چه فایده].‏باید با تابستان جنگید؛ باید با موج عظیمِ نُرم‌های تابستانی جنگید.‏باید جنگید الئو.‏تو که می‌دانی [اما چه فایده].‏خیلی وقت‌ـست سر از اثبات کول بودن‌ـم برای مترسک ‏برداشته‌ام.‏تو نمی‌دانی، این‌ را هیچ‌وقت به‌ـت نگفتم. خواستم بمانی و شک ‏کنی. خواستم بمانی و هر شب با ترس به تخت بیایی. خواستم ‏بمانی و نصف شب‌ها فکرهای عجیب به سرت بزند، بعد صبح ‏به‌واسطه‌ی همه‌ی آن فکرها غرق‌ـت کنم.‏کول نیستم؟!‏‎□‎لعنتی شده‌ای الئو،لعنتی...‏انقدر که فراموشت می‌کنم، گاهی.‏اما از لعنتی بودن در می‌‌آیی؛زود، خیلی زود،زودتر از این‌که یادت بیافتد باید تلاشی بکنی...‏‎□‎فراموش‌ـش کن، الئو.‏این طرفا پر ماهی‌گیره.‏این طرفا پر رودخونه‌سـت.‏رودخونه‌های این طرفا پر ماهی‌ـه (نه از اونا که جسد می‌خورن).‏‏...‏بعد تو هنوز من‌ُ «هانی» صدا می‌زنی؟‎□‎الئو،ببین پیتر هم داره پیر می‌شه؛ببین الیزا دیگه نمی‌رقصه؛ببین شارلوت دیگه بلند بلند قصه نمی‌خونه؛ببین جان داره مزّه‌ی اون ویسکی‌های خرکی‌ش رو فراموش ‏می‌کنه؛‏...‏بعد تو می‌خوای من فراموش‌ـت کنم و به نفر بعدی بگم‏«از الئو چه‌خبر؟ خیلی وقته دیگه ... نه؟»‏

1 نظر:

در ۹:۰۷ ب.ظ., Anonymous ناشناس گفت...

chera khabar nemidi?age etefaghi sar nazade budam!

 

ارسال یک نظر

اشتراک در نظرات پیام [Atom]

<< صفحهٔ اصلی