پنجشنبه، مرداد ۱۰، ۱۳۸۷

عاشقا آدمای متوسطی هستند که با تعریف از همدیگه، خودشون رو بزرگ میکنن

شنبه، مرداد ۰۵، ۱۳۸۷

سنگ قبر




بر سنگ قبر من بنویسید : خسته بود اهل زمین نبود نمازش شکسته بود


بر سنگ قبر من بنویسید : شیشه بود تنها از این نظر که سراپا شکسته بود


بر سنگ قبر من بنویسید : پاک بود چشمان او که دایما از اشک شسته بود


بر سنگ قبر من بنویسید : این درخت عمری برای هر تبر و تیشه دسته بود


بر سنگ قبر من بنویسید : کل عمر پشت دری که باز نمی شد نشسته بود

جمعه، مرداد ۰۴، ۱۳۸۷

آمدم جانم به قربانت، مگو حالا چرا؟
صد هزارم پس زدی، صدها هزارانم چرا؟

آرزویم در همه احوال رندی بوده ای
سربریده در کفت افتاده ام تنها چرا؟

پس بزن ای بی وفا، داغ دلم پرخون کن
هر که را این ناز در بستر کشند، پروا چرا؟

چشم من بر در مثال سنگ شد، کس در نکوفت
نه! نیامد آرزو، نالم به در حالا چرا

آرزویم! نازنینم! خاک پای توست جان
این همه غمزه کجا بود و کنون اینا چرا؟

عاقلان دانند کاین فرق من است و شهریار
کاو نگارش آخر آمد گفت: هم حالا چرا؟

ما به مهر تو سحر تا شام، دل ها بسته ایم
ناگهان شب تا سهر بگذاری ام تنها چرا؟

اشک عاشق هیچ معنی پیش روی تو نداشت
از دل سنگت چنین زهری برون بر ما چرا؟

نوشدارویم اگر بعد از هلاک آمد دمی
خوش بیاریدش، مپرسیدش دگر حالا چرا؟

شهریارا خوش به حالت عاقبت بعد از هلاک
نوشدارویت دمی آمد ولی با ما چرا

از پای افکندی مرا، برپای بفکندی مرا
از خود تو بی خود کرده ای، حال دگرگون مرا

جان من و جیران من، صید من و صیاد من
آخر تو جانان منی، جانا به پبش آور مرا

دلبر تویی، آنم تویی، اول تویی، آخر تویی
هم تو سرآغاز منی، هم ختم و پایانی مرا

با هر نفس پس می زنی، بر هر دم آغاز دگر
مستانه ام! پرپر شدم، دریاب یک پرمرا

بی شور و شر کردی مرا، بی خواب و خور کردی مرا
هم درد مولاناست جان، باز آر از این ناله مرا