آمدم جانم به قربانت، مگو حالا چرا؟
صد هزارم پس زدی، صدها هزارانم چرا؟
آرزویم در همه احوال رندی بوده ای
سربریده در کفت افتاده ام تنها چرا؟
پس بزن ای بی وفا، داغ دلم پرخون کن
هر که را این ناز در بستر کشند، پروا چرا؟
چشم من بر در مثال سنگ شد، کس در نکوفت
نه! نیامد آرزو، نالم به در حالا چرا
آرزویم! نازنینم! خاک پای توست جان
این همه غمزه کجا بود و کنون اینا چرا؟
عاقلان دانند کاین فرق من است و شهریار
کاو نگارش آخر آمد گفت: هم حالا چرا؟
ما به مهر تو سحر تا شام، دل ها بسته ایم
ناگهان شب تا سهر بگذاری ام تنها چرا؟
اشک عاشق هیچ معنی پیش روی تو نداشت
از دل سنگت چنین زهری برون بر ما چرا؟
نوشدارویم اگر بعد از هلاک آمد دمی
خوش بیاریدش، مپرسیدش دگر حالا چرا؟
شهریارا خوش به حالت عاقبت بعد از هلاک
نوشدارویت دمی آمد ولی با ما چرا
صد هزارم پس زدی، صدها هزارانم چرا؟
آرزویم در همه احوال رندی بوده ای
سربریده در کفت افتاده ام تنها چرا؟
پس بزن ای بی وفا، داغ دلم پرخون کن
هر که را این ناز در بستر کشند، پروا چرا؟
چشم من بر در مثال سنگ شد، کس در نکوفت
نه! نیامد آرزو، نالم به در حالا چرا
آرزویم! نازنینم! خاک پای توست جان
این همه غمزه کجا بود و کنون اینا چرا؟
عاقلان دانند کاین فرق من است و شهریار
کاو نگارش آخر آمد گفت: هم حالا چرا؟
ما به مهر تو سحر تا شام، دل ها بسته ایم
ناگهان شب تا سهر بگذاری ام تنها چرا؟
اشک عاشق هیچ معنی پیش روی تو نداشت
از دل سنگت چنین زهری برون بر ما چرا؟
نوشدارویم اگر بعد از هلاک آمد دمی
خوش بیاریدش، مپرسیدش دگر حالا چرا؟
شهریارا خوش به حالت عاقبت بعد از هلاک
نوشدارویت دمی آمد ولی با ما چرا

0 نظر:
ارسال یک نظر
اشتراک در نظرات پیام [Atom]
<< صفحهٔ اصلی